تبليغاتX
head> حضور حضرت حق
اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها بعدد مااحاط به علمک
  شکر

خدایا به داده ات شکر

خدایا به نداده ات شکر

خدایا به گرفته ات شکر

چون

داده ات نعمت 

نداده ات حکمت

 و گرفته ات امتحان است

شکر

 

|+| نوشته شده توسط سايه در شنبه پنجم دی 1388  |
  اخرین متن .......و اما مرگ...........خداحافظ

جان امانتی است که باید به جانان رساند

اگر خود نخواهی  خواهند ستاند

فاصله مرگ تا شهادت همین خیانت در امانت است

شهادت به خون وتیر و ترکش نیست

ان روز که خدا را با همه چیز ودر همه چیز دیدیم

 انروز شهید شده ایم

خداحافظ

و اما مرگ...

|+| نوشته شده توسط سايه در سه شنبه دوم تیر 1388  |
  معجزه
http://img.villagephotos.com/p/2008-6/1311856/yarab.jpg


خدايا از تو درخواست ميکنم بآن رحمت بى‏انتهايت که همه موجودات را فراگرفته است

و بتوانايى بى‏حدت که بر هر چيز مسلط و قاهر است و همه اشياء خاضع و مطيع اوست

و تمام عزتها در مقابلش ذليل و زبون است

و به مقام جبروت و بزرگيت که همه قدرتها برابر او مغلوب است

و به عزت و اقتدارت که هر مقتدرى از مقاومتش عاجز است

و به عظمت و بزرگيت که سراسر عالم را مشحون کرده است

و به سلطنت و پادشاهيت که بر تمام قواى عالم برترى دارد

و بذات پاکت که پس از فناى همه موجودات باقى ابدى است

و بنامهاى مبارکت که در همه ارکان عالم هستى تجلى کرده است

و به علم ازليت که بر تمام موجودات محيط است

و به نور تجلى ذاتت که همه عالم را روشن ساخته است

اى نور حقيقى و اى منزه از توصيف اى پيش از همه سلسله و بعد از همه موجودات پسين

خدايا ببخش آن گناهانى را که پرده عصمتم را مى‏درد

خدايا ببخش آن گناهانى را که بر من کيفر عذاب نازل مى‏کند

خدايا ببخش آن گناهانى را که در نعمتت را به روى من مى‏بندد

خدايا ببخش آن گناهانى را که مانع قبول دعاهايم مى‏شود

خدايا ببخش آن گناهانى را که بر من بلا مى‏فرستد

خدايا هر گناهى که مرتکب شده‏ام و هر خطايى از من سر زده همه را ببخش

اى خدا من به ياد تو بسوى تو تقرب مى‏جويم و تو را سوى تو شفيع مى‏آورم

و از درگاه جود و کرمت مسئلت مى‏کنم که مرا به مقام قرب خود نزديک سازى

و شکر و سپاست را به من بياموزى و ذکر و توجه حضرتت را بر من الهام کنى

خدايا از تو مسئلت مى‏کنم با سؤالى از روى خضوع و ذلت و خشوع و مسکنت

که کار بر من آسان گيرى و به حالم ترحم کنى و مرا به قسمت مقدر خود

خوشنودو قانع سازى و در هر حال مرا متواضع گردانى

خدايا من از تو مانند سائلى در خواست مى‏کنم که در شدت فقر و بيچارگى باشد

و تنها به درگاه تو در سختيهاى عالم عرض حاجت کند و شوق و رغبتش به نعم ابدى

که حضور توست باشد

اى خدا پادشاهى تو بسيار با عظمت است و مقامت بسى بلند است و مکر و تدبيرت

در امور پنهان است

و فرمانت در جهان هويداست و قهرت بر همه غالب است و قدرتت در همه عالم نافذ است

و کسى از قلمرو حکمت فرار نتواند کرد

خدايا من کسى که گناهانم ببخشد و بر اعمال زشتم پرده پوشد و کارهاى بدم (از لطف و کرم)

به کار نيک بدل کند جز تو کسى نمى‏يابم (که خدا اين تواند)

خدايى جز تو نيست اى ذات پاک و منزه و به حمد تو مشغولم ستم نمودم به خودم و

دليرى کردم به نادانى خود

و خاطرم آسوده به اين بود که هميشه مرا ياد کردى و بر من لطف و احسان فرمودى

اى خدا اى مولاى من چه بسيار کارهاى زشتم مستور کردى

و چه بسيار بلاهاى سخت از من بگردانيدى و چه بسيار از لغزشها که مرا نگاه داشتى

و چه بسيار ناپسندها که از من دور کردى و چه بسيار ثناى نيکو که من لايق آن نبودم

و تو از من بر زبانها منتشر ساختى

اى خدا غمى بزرگ در دل دارم و حالى بسيار ناخوش و اعمالى نارسا

و زنجيرهاى علايق مرا در بند کشيده و آرزوهاى دور و دراز دنيوى از هر سودى مرا باز داشته

و دنيا به خدعه و غرور و نفس به جنايت مرا فريب داده است

اى خداى بزرگ و سيد من به عزت و جلالت قسم که عمل بد و افعال زشت من دعاى

مرا از اجابتت منع نکند

و به قبايح پنهانم که تنها تو بر آن آگاهى مرا مفتضح و رسوا نگردانى و بر آنچه از

اعمال بد و ناشايسته‏در خلوت بجا آورده‏ام و تقصير و نادانى و کثرت اعمال غفلت

و شهوت که کرده‏ام (کرم کن و) زودم به عقوبت مگير


اى خدا به عزت و جلالت سوگند که با من در همه حال رأفت و رحمت فرما و

در جميع امور مهربانى کن

اى خدا اى پروردگار جز تو من که را دارم تا از او درخواست کنم که غم و رنجم

را برطرف سازد و به مآلم از لطف توجه کند

اى خدا اى مولاى من تو بر من حکم و دستورى مقرر فرمودى و من در آن به نافرمانى

پيرو هواى نفس گرديدم

و خود را از وسوسه دشمن (نفس و شيطان) که معصيتها را در نظرم جلوه‏گر

ساخته و فريبم داد خود را حفظ نکردم و قضاى آسمانى نيز مساعدت کرد

تا آنکه من در اين رفتار از بعض حدود و احکامت قدم بيرون نهادم و در بعضى اوامرت

راه مخالفت پيمودم

حال در تمام اين امور تو را ستايش مى‏کنم و مرا در آنچه رفته است بر تو هيچ حجتى

نخواهد بود با آنکه در او قضاى تو بوده و حکم (تکوينى) و امتحان و آزمايش تو مرا

بر آن ملزم ساخته

و با اين حال بار خدايا به درگاهت پس از تقصير و ستم بر نفس خود باز آمده‏ام

با عذر خواهى و پشيمانى

و شکسته دلى و تقاضاى عفو و آمرزش و توبه و زارى و تصديق و اعتراف

بر گناه خود نه از آنچه کردم مفرى دارم و نه جايى که براى اصلاح کارم بدانجا روى کنم و پناه برم

مگر آنکه تو باز عذرم بپذيرى و مرا در پناه رحمت بى‏منتهايت داخل کنى

اى خدا عذرم بپذير و بر اين حال پريشانم ترحم فرما و از بند سخت گناهانم رهايى بخش

اى پروردگار من بر تن ضعيف و پوست رقيق و استخوان بى‏طاقتم ترحم کن

اى خدايى که در اول به خلعت وجودم سرافراز کردى و به لطف ياد فرمودى و به تربيت‏و نيکى پرورش دادى و بغذا عنايت داشتى اينک بهمان سابقه کرم و احسانى که از اين پيش با من بودت بر من ببخش

اى خداى من اى سيد و مولاى من آيا باور کنم که مرا در آتش مى‏سوزانى با وجود آنکه به توحيد و يکتائيت گرويدم

و با آنکه دلم به نور معرفتت روشن گرديد

و زبانم به ذکرت گويا شد و در باطنم عقد محبت استوار گرديد

و بعد از آنکه از روى صدق و خضوع و مسکنت به مقام ربوبيتت اعتراف کردم

بسيار دور است که تو کريمترى از اينکه از نظر بياندازى کسى را که پرورش داده‏اى آن را يا آنکه دور کنى کسى را که نزد خود کشيده

يا برانى آنکه را که به او جا داده‏اى يا بسپارى بسوى بلاء آنکه را که به او کفايت کرده‏اى و رحم نموده‏اى

و اى کاش اى خداى من و سيد و مولاى من بدانستمى که تو آتش قهرت را مسلط مى‏کنى بر آن رخسارها که در پيشگاه عظمتت سر به سجده عبوديت نهاده‏اند

يا بر آن زبانها که از روى حقيقت و راستى ناطق به توحيد تو و گويا به حمد و سپاس تواند

يا بر آن دلها که از روى صدق و يقين به خدايى تو معترفند يا بر آن جانها که از علم و معرفت در پيشگاه جلالت خاضع و خاشعند

يا بر آن اعضايى که مشتاقانه به مکانهاى عبادت و جايگاه طاعتت مى‏شتابند و به اعتقاد کامل از درگاه کرمت آمرزش مى‏طلبند

و هيچکس به تو اين گمان نمى‏برد و چنين خبرى از تو اى خداى با فضل و کرم به ما بندگان نرسيده

در صورتى که تو خود بى‏طاقتيم را بر اندک رنج و عذاب دنيا و آلامش مى‏دانى

و آنچه جارى شود در آن از بد آمدنى‏هاى آن بر اهل آن با آنکه رنج و الم دنيا اندک است و زمانش کم است و دوامش ناچيز است و مدتش کوتاه است

پس من چگونه طاقت آرم و عذاب‏عالم آخرت و آلام سخت آن عالم را تحمل کنم

و حال آنکه مدت آن عذاب طولانى است و زيست در آن هميشگى است و هيچ بر اهل عذاب در آنجا تخفيفى نيست

چندان که آن عذاب تنها از قهر و غضب و انتقام توست

که هيچکس از اهل آسمان و زمين تاب و طاقت آن ندارد

اى سيد من پس من بنده ناتوان ذليل و حقير و فقير و دور مانده تو چگونه تاب آن عذاب دارم

اى خداى من اى پروردگار من و سيد و مولاى من از کدامين سختيهاى امورم بسويت شکايت کنم و از کدام يک به درگاهت بنالم و گريه کنم

از دردناکى عذاب آخرت بنالم يا از طول مدت آن بلاى سخت زارى کنم

پس تو مرا با دشمنانت اگر به انواع عقوبت معذب گردانى و با اهل عذابت همراه کنى و از جمع دوستان و خاصانت جدا سازى

در آن حال گيرم که بر آتش عذاب تو اى خداى من و سيد و مولاى من و پروردگار من صبورى کنم چگونه بر فراق تو صبر توانم کرد

و گيرم آنکه بر حرارت آتشت شکيبا باشم چگونه چشم از لطف و کرمت توانم پوشيد

يا چگونه در آتش دوزخ آرام گيرم با اين اميدوارى که به عفو و رحمت بى‏منتهايت دارم

بارى به عزتت اى سيد و مولاى من به راستى سوگند مى‏خورم که اگر مرا با زبان گويا (به دوزخ) گذارى من در ميان اهل آتش مانند دادخواهان ناله همى کنم

و بسى فرياد مى‏زنم بسويت مانند شيون گريه کنندگان

و بنالم به آستانت مانند عزيز گم کردگان و به صداى بلند تو را مى‏خوانم که اى ياور اهل ايمان

و اى منتهاى آرزوى عارفان و اى فريادرس‏فرياد خواهان

و اى دوست دلهاى راستگويان و اى يکتا خداى عالميان

ترحم کن به کسى که سرمايه‏اش اميد به توست و اسلحه‏اش گريه است

اى بخشنده کاملترين نعمت اى دفع کننده هر بلاء و مصيبت اى نور دلهاى وحشت زده در ظلمات (فراق) اى داناى علم ازل تا ابد بى‏آموختن

درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع) و با من آن کن که لايق حضرت توست

و درود و رحمت خدا بر رسول گراميش و امامان با برکات از اهل بيتش و سلام و تحيت بسيار بر آن بزرگواران باد

|+| نوشته شده توسط سايه در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388  |
  خدایا

خدایا


سرنوشت مرا خیر بنویس


تقدیری مبارک


تا هرچه را که تو دیر می خواهی زود نخواهم


وهرچه را که تو زود می خواهی دیر نخواهم



×××××××××××××××××××


بگذاريدو بگذريد,ببينيدو دل نبنديد,چشم بيندازيدو دل نبازيد

 
که دير يا زود بياد گذاشت و گذشت


اللهم انی اعوذبک من الکفر والفقر اللهم انی اعوذبک من العذاب

 

 القبر لا اله الا انت

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سايه در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388  |
  هفت پند اشو زرتشت

گشاده دست و جاری باش و یاری كن مانند رود؛

 

 بخشنده و مهربان باش مانند خورشید؛

 

 اگر كسی لغزشی كرد آن را بپوشان مانند شب؛

 

 هنگامی كه خشمگین شدی خاموش باش مانند مرگ؛

 

فروتن باش و خودبین نباش مانند خاك؛

 

بخشش و گذشت داشته باش مانند دریا

 

؛ اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش مانند آینه

 

با وفا باشی، جفایت می كنند. بی وفایی كن، وفایت می كنند.

 

 مهربانی گر چه آیینی خوش است، مهربان باشی، رهایت می كنند

 

به چشمانه مهربانه تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را

 

تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم

 

و با تو آغاز کردم به پاکی چشمانم قسم که تا ابد… دوستت دارم

|+| نوشته شده توسط سايه در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388  |
  جبران خليل جبران

 

شما فرياد ما را نمی ‌شنويد ،

 چه‌ هياهوی روزگار گوشهايتان را پر کرده است،

 و با ماده سخت سالها بی‌اعتنايي به حقيقت، گوشهايتان بند آمده است ...

 

ما فرزندان اندوهيم و اندوه، بس عظيمتر از آن است که در دلهای

حقير جای گيرد ...

ما فرزندان اندوهيم و اندوه ابری است متراکم، که از آن باران معرفت

و حقيقت بر سر مردم می ‌بارد » . . . .

جبران خليل جبران

بگذار به جای اینکه دعا کنم تا از خطر ایمن باشم

 

بی مهابا به مصاف آن بروم.

 

بگذار به جای اینکه برای تسکین دردم التماس کنم

 

توانایی غلبه بر آن را داشته باشم.

 

بگذار به جای اینکه در جبهه نبرد زندگی دنبال متحد

 

بگردم به توانمندیهای خود متکی باشم.

 

بگذار به جای اینکه نگران خود باشم دل به صبری

 

ببندم که آزادی ام را نوید می دهد.

 

عطایی کن تا از ترس فاصله بگیرم و رحمت تو را

 

نه تنها در موفقیتهایم بلکه آن را همچنین در

 

شکستهایم احساس کنم.

|+| نوشته شده توسط سايه در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388  |
  خدای من!

خدای من! با نعمتت مرا آغاز كردى؛ پیش از آن كه

چیزى به یادآمدنى باشم و از خاكم آفریدى و سپس

در صلب‏ها جایم دادى؛ ایمن از سختى‏هاى دوران و

رفت و آمد سالیان و روزگاران و من در دهلیزهاى

تاریخ و زوایاى قرون، هماره از صلبى به رحمى

كوچ مى‏كردم و این لطف و احسان تو بود كه مرا در

 زمان حكام كفر و در زمان عهدشكنان پیامبرْ

ناشناس، لباس خلقت نپوشاندى و در وجود نیاوردى؛

 بلكه زمانى روح آفرینش در من دمیدى كه بستر

هدایت را از پیش گسترده بودى و جاده سعادت را

هموار كرده بودى.


تو مرا از آبى ریختنى سرشتى و در ظلمات سه گانه

 میان گوشت و پوست و خون، سكنایم دادى. نه مرا

 در كار خلقتم گواه گرفتى و نه كارى از آفرینش را

بر دوش من گذاشتى و سپس، مرا تمام و كمال،

بى‏هیچ عیب و نقص، بر هودج هدایت نشاندى و به

 سوى دنیا گسیل داشتى و مرا در گهواره كودكى با

 دست‏هاى ملاطفتت حفظ كردى و از میان غذاها

، شیرى خوشگوار برایم برگزیدى و دل‏هاى

 پرستاران را بر من مهربان كردى و مهربانى مادران

 را به كفالت من گماشتى و مرا از شر جن و انس در

 امان داشتى و مرا در مسیر تعادل از پرتگاه‏هاى

زیادى و كاستى محافظت كردى.

پس تو بزرگ و عزیز و بلند مرتبه‏اى؛ اى بخشندگى

 محض واى مهربانى تمام!

خدایا! من شهادت مى‏دهم با تمامى وجودم، از قله

حقیقت ایمانم و از بلنداى بناى محكم یقینم، با خلوص

 و صراحت توحیدى‏ام و از اعماق پوشیده ضمیرم، با

 بندبند رگ‏هاى دیدگانم و روشنایى چشمانم، با

چین‏ها و چروك‏هاى صفحه پیشانى‏ام، با زوایاى

حفره‏هاى وجودم، با نرمینه پره‏هاى بینى‏ام، با تارها

 و دهلیزهاى پرده شنوایى‏ام، با تك‏تك اجزاى لب‏هایم

 و با تمامى حركات كلام آفرین زبانم، با فراز و

نشیب‏ها و چم و خم‏هاى دهان و آرواره‏ام و رستنگاه

 دندان‏هایم، با همه مجارى خوردن و آشامیدنم، با

جزء جزء بشره مغزم و پوست سرم، بانخاع و

رگ‏هاى ریسمان گونه گردنم، با قفسه سینه‏ام، با

رگ‏هاى طناب آساى حمایل بر دل و جگرم، با

بندهاى پوشیده دلم، با اجزاى كناره‏هاى جگرم، با

 محتویات غضروف‏هاى دنده‏هایم، با گیره‏هاى بندبند

مفاصلم، با انقباض عضلاتم، با گوشه‏هاى

سرانگشتانم، با گوشتم، خونم، مویم، پوستم، عصبم،

 نایم، استخوان‏هایم، مغزم، رگ‏هایم و با همه اعضا

 و جوارحم كه از اوان كودكى و شیر خوارگى در من

 تافته و بافته شده، با آن چه زمین از من مى‏شناسد

و حمل مى‏كند، با خواب و بیدارى‏ام، با حركت و

سكونم و با ركوع و سجودم؛ خداى من! با همه اینها

 شهادت مى‏دهم كه اگر در عمرى جاودانه سر كنم و

 تمام هم و غم و تلاشم را بر شكرگزارى یكى از

نعمت‏هاى تو بگذارم، نمى‏توانم. خداى من! حتى شكر

 یكى از نعمت‏هاى تو را نمى‏توانم؛ مگر باز به لطف

 و عنایت و توفیق تو كه آن نیز شكرى تازه و

جاودانه مى‏طلبد و ثنایى تازه‏تر و ماندگارتر.

آرى معبودم! اگر من و تمام خلق شمارنده‏ات، همت

كنیم و حرص بورزیم كه نعمت‏هاى قدیم و جدید تو را

 ـ نه سپاس بگزاریم كه ـ بشناسیم و در شماره

آوریم، نمى‏توانیم؛ محال است بتوانیم

و چگونه بتوانیم؛ در حالى كه خودت در كتاب ناطقت

 و اخبار صادقت گفته‏اى:

«
وَ اِنْ تَعُدّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصوها؛ اگر بخواهید

نعمتهاى خداوند را بشمارید، نمى‏توانید

فقط می توانم بگویم در این راه پر مخاطره ثنا گو

 هستم و از وجود باری تعالات

 کمک می طلبم تا طی طریق کنم

 معبودا کمکم کن

 کمکم کن

 و حافظ و نگهدار بهترین بنده روی زمین

عزیزی که از جان بیشتر عزیزش می دارم باش

 امین یا رب العالمین

|+| نوشته شده توسط سايه در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388  |
  هو الجمیل ویحب الجمال

رب شرح لی صدری 

و یسرلی امری

واحلل عقدتا من لسانی

یفقهو قولی

 

ربنا اننا امنا  فاغفر لنا ذنوبنا و قنا عذاب النار

ربنا اغفر لنا ذنوبنا و اسرافنا فی امرنا و ثبت  اقدامنا و انصر نا علی

القوم الکافرین

 

هو الجمیل  ویحب  الجمال

صدای بهار  اهنگ یزش طبیعت رویش زمین

گردش زمان   جوشش چشمه ها  نسیم حیات

نغمه  پرندگان   تبلور عشق

تجسم مهر   ترنم باران    و اغاز  برگی نو از دفتر زندگی  و این همه بر شما  مبارک

نوروزتان پیروز و ایام به کامتان باد

 

 

|+| نوشته شده توسط سايه در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387  |
  جلد آسماني

شايد آنها که مي پنداريم زميني هستند آسماني هايي باشند که به خاطر ما

 زميني رفتار مي کنند

 وقتي با خودشان تنها مي شوند در جلد آسماني خودشان فرو مي روند.

 اگر از اين زاويه به انسان هاي خوب اطرافمان خيره شويم خواهيم ديد

 که هر هم صحبت و دوست که نصيبمان شده شايد موجوداتي از دنياي

آسمان ها باشند

 که به خاطر خوبي و خلوص دروني ما از سوي خالق هستي مامور

شده اند تا چند صباحي با ما همراه باشند

 

|+| نوشته شده توسط سايه در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387  |
  تقدیم به کسی که در این نزدیکیست


اَللّهُمَّ اشرَح بِالقُرآنِ صَدري

خدایا با قرآن سینه ام را فراخ کن و به من شرح صدر بده

وَاستَعمِل بِالقُرآنِ بَدَنی

و بدنم را در راه قرآن به کار بینداز

وَ نَوِّر بِالقُرآنِ بَصَری

و با قرآن چشم مرا نورانی کن

وَ اَطلِق بِالقُرآنِ لِسانی

و زبانم را به وسیله ی قرآن گویا کن

وَاَعِنّی عَلَیهِ ما اَبقَیتَنی

و تا وقتی زنده ام مرا در استفاده و ترویج قرآن یاری فرما

فَاِنَّه لا حَولَ وَ لا قُوَّهَ الّا بِکَ

زیرا هیچ دگرگونی و نیرویی نیست جز به دست تو



تقدیم به کسی که در این نزدیکیست


تقدیم به کسی که خود نمی داند با من چه ها کرد


کسی که رفت و رفتن را آسان دید


تا که شاید این سه شنبه بیاید , شاید


شاید این قطعه بخواند , شاید


شاید این قطعه بخواند , برود , باز نگردد , شاید


ولی مرا باکی نیست , که بخواند , برود , باز نگردد


زانکه آمد و خواند و رفت و نیامد . . .


وقتی رفتی , همه چیز مرا بود که بردی


ای سنگ دل تنها , چرا خود و مرا تنها گذاشتی ؟


این منم , منی که میدانم حرفهایم را زده ام


تو چه ؟؟؟...


من این مکنونات قلبی را قاب می کنم


چون حرفهای زده مرا تو خواندی و رفتی ...


چون خواندی , ستایشت می کنم


چون رفتی , نمی دانم بی تو چه باید بکنم


و چون نیامدی , بدان من می آیم . . .


می آیم که به تو , به تویی که هر سه شنبه


منتظر حضورت هستم بگویم . . .


خدایا آنکه در تنهائیم تنهای تنهایم گذاشت


تو در تنها ترین تنهائیش تنهای تنهایش نذار
|+| نوشته شده توسط سايه در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387  |
 
 
بالا